ستاره یا سیاره....

سالها پیش سیاره ای در دور دست ،خلق شد......

که ستارگانی خواهان گرم کردن این سیاره بودند،گاهی حرکت این سیاره چنــــان تنـد می شد که ستـارگان با تمام قدرت و توانشان ،یارای یاری رساندنشان نبود.....و گاهی سیـــاره  ،چنان به ستارگان نزدیک می شد که حاصلی جز ویرانی طبیعت روی سیاره نداشت واین سیــــــــــــاره.................................


گشت و گشت......از جنس درس و کتاب، ولی بی حوصله اما به امید فردایی بهتر

          گشت و گشت.......... از جنس ورزش ،به امید جسمی برای ساختن روحی بهتر

گشت و گشت..............از جنس کار، به امید ساختنی بهتر

        وباز هم گشت و گشت  ..................از جنس کار،به امید بهبود همان فردایی بهتر

گشت و گشت .........................از جنس کمک ،به امید بهتری بهتر

ودر تمام این گشتن ها می خواست کیمیا گر باشد.....ولی نابود گر شد......

و حالا این سیاره فهمیده که تمام گشت هایش از ابتدا پر از ازدحام تن هایی بوده است که روحش را خرد نموده،و در این تنــــها راه در بــی راه که از دورها آمده و به دور تر ها رهسپار است،برای گریز از دردی دیرین شــــاید بسیار دیر باشد....ولی بایــــــد رفــــت به

آنسوی بی سویی

شاید آنجا ستاره ای از جنس نور و رب منتظرش باشد........

        شاید هم...................................

/ 31 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معین مرادی

سلام الهام خانم گل.ممنون که بهم سرزدی...وبلاگتون خیلی جالب ونایسه.اگه مایل به تبادل لینک بودید خبرم کنید گلم(الماس شهر)

تبسم

بسیار عالی[تایید][گل]

وروجک

هوا گرفته بود وباران میبارید کودکی آهسته گفت خدایا گریه نکن درست میشه با مطالب جالبو وزیبا منتظره حضوره گرمت هستم .

پیمان

سلام منم لینکت کردم بیشتربهم سربزن

پیمان

فکر کن لبه ی پرتگاه دارن 2 نفر پرت میشن ! یکیشون اونیه که تو دوستش داری ولی اون دوستت نداره . اون یکیم تو رو دوست داره تو دوستش نداری. فقطم یکی رو میتونی نجات بدی کدوم رو نجات میدی ؟

از یاد رفته(2)

nice

پریسا:)

عزیزم تو همون کیمیاگری هستی که باید می بودی.......بسیار زیبا توصیف کردی.......مرا نیز با خود ببر به انسوی بی سویی ها.........